بیستون
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

زلیخا اکنون تو دیگر بسیار جلوتر از حال من هستی

اکنون تو از یوسف عبور کردی و خدا تو را به او رساند.

نمی دانم اکنون حال خود را با که مقایسه کنم؟ با یعقوب نبی؟ من کجا و نبی خدا کجا؟

اما چرا، باید خود را با او مقایسه کنم. او هم یوسف معشوقش بود. و حاضر نبود بی او بماند. آنقدر که در فراق او اشک ریخت برای خدا اشک نمی ریخت.


او نفسش را قربانی کرد. نفس دوست تر داشتن یوسفش را.

اقرار می کنم که من هم در ناخودآگاه ام هنگامه ای آمده که تو را آنقدر دوست تر داشته ام که با خدایم در خلوت گفته ام: اگر بدون وصال او بمیرم، بهشت هم نمی تواند راضی ام کند.

با خدایم گفته بودم: چطور ممکن است آن دنیا بروم در حالی که به وصالش نرسیدم و حال شادمان باشم؟

اکنون می خواهم توبه کنم از این خطایم. توبه کنم و او را از تمام جهات قدرت مطلق و معشوق حقیقی بدانم؟

امید دارم اگر توبه کنم آنگاه وعده وصال خواهد رسید

آه...

امروز به مادرم می گویم: می دانی چه زمانی دوباره دیدن یوسف پیامبر با همین شدت، لذت دارد؟

می گویم: باید 10 سال بگذرد. ده سالی که من حتما به خیلی چیزها رسیده ام:)

آن زمان دیدن یوسف پیامبر برایم، تفسیری دیگر و شیرینی دیگری خواهد داشت.

آن زمان انشالله در کنار تو یوسف پیامبر را می بینیم.

تفسیر آن زمان را نمی دانم، اما می دانم تفسیری به همین زیبایی اکنون بلکه بیشتر خواهد بود


[ یکشنبه 93/5/19 ] [ 12:33 صبح ] [ فرهاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 1
کل بازدیدها: 68508